نوامبر 15, 2009

لزوم لغو اعدام و تعلیق حدود

به دعوت دوست و برادرم، مطلبی نوشتم تا آنها در سایت شان کار کنند. واقعا مطلب تندی بود آنهم برای سایتی به نام حقوق بشر اسلامی. منتها معتقدم شوخی شوخی، با جان انسان ها هم شوخی؟ بازهم بخاطر انتشار این مطلب از مسئولین پایگاه بشر نیوز تشکر می کنم.
به پیشنهاد برادر، یار امروز و دیروزم قرار است مطالبی در حیطه کاری پایگاه بشرنیوز بنویسم. از این دعوت بسیار خشنودم، ناهمساني عقاید من و ایشان، موضوعی روشن است، ولي هرگز به این دلیل، از یکدیگر رنجیده خاطر نشدیم. آنچه که می نویسم، الزاما نظر مدیران این سایت نیست، طبیعتا بسیاری از نظرات و نوشته های ایشان نیز، نظر من نیست.
تمام سعی ام این خواهد بود تا در نوشته های خود، لغو مجازات اعدام و تعلیق اجرای حدود را پیگیری کنم. نگارنده نه تنها با اجرای اعدام ، بلکه با اجرای تمامی حدود مخالف است. برای آن هم دلیل های بسیاری دارم؛ این همه اعدام در کشور انجام شد و به استناد ارقام اعدامی که سازمان های دولتی انتشار داده اند؛ (در سال 2008، 346 اعدام ) ایران، دومین کشور از نظر اعدام در جهان محسوب می شود. این مجازات از سالها پیش رواج داشته و پس از انقلاب تثبیت و تشدید شده؛ به خصوص برای قاتلین، قاچاقچیان، متجاوزین و ستیزه جویان.
اما آیا آنچنان که در نظر شارع بوده، این اعدام ها که تا سال پیش اغلب شان در ملاعام انجام می شد، برای دیگران عبرت انگیز بود؟ 1- هر روز اگر صفحه حوادث روزنامه ها را باز کنی قطعا چند گزارش قتل خواهید خواند. 2- ایران اولین مصرف کننده مواد مخدر جهان است و شاهراه مواد مخدر! 3- هنوز دو هفته نمی گذرد که 6 نفر به زنی خانه دار تجاوز کرده و یا در جنایتی دیگر سه نفر به زنی در مقابل چشمان شوهرش تجاوز کرده اند. این ها تنها جرایم استان تهران است و تازه آن بخشی که به خبرگزاری ها راه پیدا کرده است. 4- در روز چهارشنبه 20 آبان ماه یکی از شهروندان ایرانی اهل کرمانشاه به دلیل جرم های امنیتی اش، اعدام شد. به استناد فیلم هایی که همقطاران این جوان 28 ساله در یوتیوپ پخش کرده اند، وی زیر پرچم گروه های تجزیه طلب مشغول خدمت یا آموزش و اسلحه به دست است. قطعا اگر اعدام در این باره موثر بود، ستیزه جویی کمربند انفجاری به خود نمی بست تا همشهری هایش را به همراه خود تکه تکه کند. تصاویری در اینترنت موجود است که فرد قاتل پیش از کشیدن چهارپایه، خود آن را می اندازد و یا به طناب دار بوسه می زند. میزان عبرت انگیز بودن اعدام برای شهروندان به همین راحتی قابل مشاهده و ارزیابی است.
سئوالات دیگر هم، می توان ردیف کرد؛ آیا با ترس از مجازات سنگسار، دیگر کسی سراغ روابط نامشروع نمی رود؟! یا آیا ترس از قطع دست، ایران را به امن ترین کشور منطقه (از نظر کاهش سرقت ) تبدیل کرده؟!
این گونه مجازات ها، حاکمین را نزد مردم تبدیل به گزمه هایی خشن و از سوی دیگر در جهان انگشت نما می کند. این موضوع هم به دلیل دشمنی مردم جهان یا غرب با ایران و نظام آن نیست. هنوز در برخی از ایالت های آمریکا (قدرتمندترین کشور جهان) مجازات اعدام رواج دارد، تلاش گروه های حقوق بشری برای لغو این مجازات ، بیانیه های پر از بغض سازمان های حقوق بشری به مقامات قضایی ایالات و کنایه های مقامات خارجی به دیپلمات های آمریکایی در این باره، با یک جستجوی ساده در گوگل قابل ردگیری است.
حال باید پرسید که در ایران بیشتر امنیت وجود دارد، یا مثلا در ترکیه ای که نه اعدام دارد، نه قصاص و نه اجرای حدود ؟ ضمن آنکه اسلام مردم شان از ایرانیان نیز محکم تر است. چرا یکی از مسئولین امر توضیح نمی دهد که مزایای اعدام و اجرای حدود تا کنون چه بوده است؟
در ایران، ما مجازات اعدام را در مواردی قصاص عنوان می کنند. به این ترتیب حاکم اصلا از مسئولیت شانه خالی می کند و آن را به اولیای دم مس سپارد. اصطلاحا قانون چشم در مقابل چشم. شاید برای خوانندگان جالب باشد، در نخستین جوامع بشری اگر شخصی از یک قبیله مرتکب جرمی نابخشودنی و یا قتل فردی از قبیله دیگر می شد، این موضوع به جنگ خاتمه می یافت. دیری نگذشت که مضرات این برخورد برای ایشان روشن شد و قرارشان به “چشم در مقابل چشم” تغییر یافت. از آن زمان که نزدیک به 15-16 صده می گذرد، قانون های مجازات کیفری بارها دستخوش تغییر و تحول شده، اما در ایران ما هنوز در همان تاریخ باقی مانده است.
موجی که بکاریا افزون بر 2 قرن پیش در قوانین کیفری به راه انداخت، سبب شد که بالاخره اندیشیده شود، مجرم آیا قبل از وقوع قتل قصدی برای آن داشته، یا در شرایطی خاص مجبور شده؟ محیط در نحوه جرم چه نقشی بازی کرده، اندیشه، خانواده و محیط رشد فرد مجرم چگونه بوده و سئوالهایی از این دست که موضوع قتل را امروزه به یک پروژه تحقیقی-پژوهشی تبدیل کرده است.
سئوال را این گونه مطرح می کنم؛ آیا اگر احسان شجاعی (جوانی که ماه گذشته اعدام شد)، می دانست چنین سرنوشتی گریبانش را خواهد گرفت، حتی با بدترین دشنام ها هم حاضر به فرو کردن کاردی در بدن مقتول می شد؟ قطعا خیر. نهایت کوته بینی است که تنها به فعل جرم نگاه شود. جایگاه جرم شناس، روان شناس، جامعه شناس، محققین و پژوهشگران، نظرات قضات برجسته و این دست از افراد در پروسه یک پرونده قتل کجاست؟ آیا تمام پروسه به اینجا ختم می شود که پزشکی قانونی بگوید قاتل جنون داشته یا خیر! آیا پزشکی قانونی که امروز در جهان تبدیل به یکی از اصلی ترین راه شناسایی نحوه مرگ، علل مرگ، کنش و واکنش کالبد و … در ایران فقط قرار است به این موضوع بپردازد که بله مقتول دوبار کارد وارد بدنش شده و قاتل مجنون نیست؟!
فراموش کرده ایم که پس از آن ، ما عملا راه را برای جرمی دیگر باز کرده ایم؟ آیا از دیدگاه روانشناختی بررسی شده که مثلا مادر مقتولی چون احسان نصراللهی چندماه و چندسال پس از کشیدن چهارپایه از زیر پایه احسان شجاعی، چه احساسی به این اقدامش داشته است؟ امکان ندارد انسانی در حالت روانی سالم از گرفتن جانی خشنود باشد. آیا موج روانی حاصل از اعدام در میان خانواده، دوستان، روابط اجتماعی بازماندگان قاتل و مقتول ، شرایط محیط و مواردی از این دست بررسی می شود؟ مطمئنا خیر.
چرا باید چنین حکمی در کشور ما اجرا شود؟ چرا حکومت ، اجرای حکم را تفویض می کند؟ چرا جزای کسی که برای دفاع از جانش مرتکب قتلی شده، با آن قاتلی که با عزم دست به قتل زده یکی است؟ چگونه می توان، برادری و محبت را از مردم انتظار داشت، وقتی قانونی به نام چشم در مقابل چشم را در میانشان رواج داده می شود؟ چنددرصد آنهایی که اعدام شده اند به عمد و چنددرصد به اتفاق مرتکب جنایتی شده اند؟ مگر چند خفاش شب در ایران وجود دارد که با همه چون او برخورد می شود؟ چگونه ممکن است مجازات کسی که یک قتل کرده با شخصی که 20 قتل کرده یکی باشد؟ چه زمانی قرار است کارشناسانه به این گونه سئوالات پاسخ داده شود را نمی دانم، اما مطمئنم این کوشش ها راه به امید و نور خواهند داشت.
*** رضا سلیمانی

نوامبر 15, 2009

مدیر دائم الحج

حجت الاسلام شعبانی، امسال هم راهی سفر حج شد.

به گزارش وبلاگ خواهان صلح، هرسال با فرا رسیدن ایام حج، بسیاری از مسئولان، امور مدیریتی را به امان خدا رها کرده و عازم سفر حج می شوند. چنانچه آقایان عازم حج، ملبس باشند به هیچ کس پاسخگو نیستند و هرگز حاضر نیستند این کوپن هرساله را به دیگری هدیه داده یا از آن بخاطر مشغله کاری صرف نظر کنند. “

این گزارش می افزاید، حجت الاسلام حسن شعبانی مسئول سابق اتحادیه انجمن های اسلامی استان آذربایجان شرقی که در دوران مسولیت خود در اتحادیه هرساله به عنوان مبلغ به حج تمتع مشرف می شد، از این جمله است. به عبارت دیگر هر سال که زمان حج تمتع فرا می رسد (سی روز) امور اتحادیه رها می شد تا حاج آقا! از مکه تشریف بیاورند. یکی از جوانان تبریزی در این باره می گوید: “به همین خاطر هم انجمن اسلامی نتوانست جایگاه خود را در مدارس پیدا کند و برای همیشه مظلوم ماند.”

http://rezasoleimani.persiangig.com/image/shabani.jpg

این در حالیست که گمانه زنی می شد بعد از ارتقاء پست ایشان به مدیریت سازمان ملی جوانان استان، حداقل به خاطر مسئولیت رسمی استانی و مشکلات عدیده جوانان استان، از سفر به خانه خدا خودداری کرده و این بار برای رضای خدا هم که شده با استقرار دائم در محل کار خود، به مشکلات عدیده جوانان برسد. علی-و یکی از ارباب رجوع های سازمان ملی جوانان در این باره می گوید: معلوم نیست در مملکتی که همه مسولینش دم از مشکلات عظیم جوانان می زنند و سخن حضرت علی مبنی بر “صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند کزکار خلق یک گره بسته وا کند” را در دفترشان تبلو می کنند، چه کسی باید به کار جوانان رسیدگی کند.”

علی-و می افزاید: “متاسفانه با فرا رسیدن حج تمتع امسال بازهم زمزمه های تشرف! حاج آقا شعبانی به حج به گوش می رسید که اغلب باور نمی کردند در این موقعیت حساس که این همه مسئولین تاکید بر حل و فصل مشکلات جوانان دارند به واقعیت تبدیل شود، ولی در بهت و تاسف همگان باز هم ایشان عازم سفر شدند وما باید یکماه هم چنان منتظر بمانیم تا این حج هم به پایان رسد.”

جالب آنکه سفر حج وی، در آستانه سفر هیئت دولت به استان آذربایجان شرقی به عنوان سفر فرهنگی انجام شده و آقای علی-و در این باره می گوید: “طبیعتا نبود وی به عنوان اصلی ترین متولی امور مرتبط به جوانان استان در جلسات و تصمیم گیریهای دولتی نوعی ظلم در حق جوانان منطقه است.”

نوامبر 14, 2009

در باب فیلترینگ خواهان صلح

متاسفانه وبلاگ بدون اطلاع قبلی مدتی است فیلتر شده. همانطور که برای مخابرات هم نوشتم فکر می کردم اشتباهی شده، اما با پاسخ امروزشان مشخص شد که دست به هدف زده اند! در پاسخ مخابرات آمده که دستور انسداد از سوی” کمیته تعیین مصادیق پايگاه هاي غیر مجاز اینترنتی” ( وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي) صادر شده.
در یکی
از بندهای پاسخ مخابرات آمده که هرگونه تغيير در آدرس فيلتر شده يا راه اندازي دامنه جديد با محتواي قبلي، يا راه اندازي سرويس https، تخلف محسوب ميگردد.یکبار این وبلاگ به دلیل پخش فیلم و سخنان عباس پالیزدار فیلتر شده بود، که آن زمان کلی هم به حسین درخشان بخاطر لینک دادن و حرفش مبنی بر اینکه چرا “این وبلاگ فیلتر نشده” فحش دادم، اما کمی بعد وبلاگ با معجزه! رفع فیلترینگ شد.

پ.ن: مدت زیادی است که به دلیل مشکلات سخت افزاری (کامپیوترم خراب شده و هنوز هم درست نشده) کلامی در این وبلاگ ننوشتم، فکر می کردم که وقتی آغاز می کنم از روزهای جدید بنویسم اما…

به هرحال پیش از این وبلاگی درست کرده بودم به نام http://delapaix.wordpress.com/ دلتان تنگ شد آنجا سری به من بزنید.

اکتبر 10, 2009

کامپیوتر ندارم

سلام
ببخشید مدتی نیستم
لپ تاپم خراب شد و تا خرید لپ تاپ بعدی فعلا خداحافظ!

اکتبر 6, 2009

سلطان زمین خواری بازداشت شد

اختصاصی خواهان صلح- به نقل از یک منبع آگاه در دادستانی کل کشور؛ علاء الدین نورمحمدزاده رئیس سابق شورای شهر تبریز، موسوم به سلطان زمین خواری کشور بازداشت شد.

 

بر اساس این گزارش، نورمحمدزاده سه روز پیش با حکم یحیی میرزا محمدی دادستان عمومی و انقلاب تبریز بازداشت و روانه زندان شد.

وی که ریاست هیئت مدیره شرکت تعاونی مسکن جماران (شرکت متهم به زمین خواری به نام خانواده شهدا و بسیجیان) را بر عهده دارد، به همراه چهار نفر دیگر از اعضای هیئت مدیره و دفتر ریاست شرکت، توسط ماموران اطلاعات و با حکم شعبه 4 بازپرسي تبريز بازداشت شده است.

 

http://tabrizca.ir/tabestane/tabestane_14.jpg


دکتر مقصود احباب و مهندس علاءالدين نورمحمدزاده در سال 83 به اتهام سوءاستفاده از موقعيت شغلى و تصرف غيرقانونى اراضى شهرى در حدود شش هزار هکتار، با دستور استاندار آذربایجان شرقی از شوراى شهر تبريز اخراج شده بودند. اعضاى فوق هم بلافاصله با تنظيم شكايتى به دادگسترى استان نسبت به اخراج خود اعتراض كردند. قاضى پرونده مذكور، پس از رسيدگى به موارد مورداعتراض، در نهايت طى حكمى ۱۰ صفحه اى در اوايل سال 84، اعضاى سلب عضويت شده را از كليه اتهامات وارده تبرئه كرده و خواستار بازگشت آنان به شوراى شهر تبريز شد. بدنبال بازداشت این افراد که مدعی بودند زمین ها را جهت واگذاری به بسیجیان و خانواده های شهدا تصرف کرده اند، تعدادی از خانواده شهدا و بسیجیانی که فریب احباب و نورمحمدزاده را خورده بودند، در مقابل استانداری تجمع کرده و خواستار آزادی این دو عضو شورای شهر شدند.

اين در حالى بود كه سبحان اللهى، استاندار وقت آذربايجان شرقى با وارددانستن ايرادات قانونى نسبت به حكم صادره در مقابل بازگشت اعضاى فوق مقاومت مى كرد و حتى زمزمه انحلال شوراى شهر تبريز به گوش مى رسيد. اين مخالفت استاندار گرچه با اعتراض جناح مخالف از جمله نمايندگان تبريز در مجلس مواجه شد اما “على اكبر ناصرى” رئيس كل اسبق دادگسترى آذربايجان شرقى طى مصاحبه اى حكم مذكور را حكمى “اعلامى” و نه “اجرايى” دانست. با این همه، آنها موفق شدند به شورای شهر بازگردند. آن زمان دليل موافقت استاندار با بازگشت اعضاى سلب عضويت شده شوراى شهر، پافشاری مجتهد شبستری نماینده ولی فقیه و امام جمعه تبریز در حمایت از این زمین خواران و  “تقاضاى جمعى از معتمدان و بزرگان شهر تبريز” اعلام شده بود.

“رضا عبادى” فرماندارسابق تبريز در جمع خبرنگاران گفته بود: “تعدادى از بزرگان تبريز طى نامه اى از آقاى استاندار خواسته بودند براى پايان دادن به اختلافات شوراى شهر تبريز كه مغاير مصالح عمومى است، اقدام مساعد جهت بازگشت اعضاى سلب عضويت شده شوراى مذكور را انجام دهد. به همين خاطر دكتر سبحان اللهى با احترام به درخواست آنان با بازگشت نامبردگان موافقت و دستورات لازم را به فرماندارى صادر كرد.

به گفته منبع نزدیک به دادستان، سه تن از روسای دادگاه های تجدیدنظر و دو تن از روسای دادگاه های بدوی بدلیل اخذ رشوه های کلان از علاء الدین نورمحمدزاده متهم شده اند.

گفتنی است، چنانچه پرونده فرد مذکور در دادگاه بررسی شود، این پرونده بزرگترین پرونده زمین خواری کشور خواهد بود.

بسیجیان و خانواده های شهید تبریز با تنظیم شکوائیه ای از اینکه از 6000 هکتار زمینی که در قسمت های مرغوب تبریز به تصرف علاء الدین نورمحمدزاده رئیس شورای شهر تبریز درآمده، چیزی نصیبشان نشده به دادستان تبریز شکایت برده و خواهان استیفای زمین های تصرف شده ملی شده اند. مبلغ ریالی زمین های تصرف شده، چند تیلیارد تخمین زده می شود.

شایان ذکر است نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی در تلاش است وی را از بازداشت برهاند، ولی دادستان تبریز با مقاومت تهدید کرده درصورت آزادی وی در مصاحبه مطبوعاتی همه چیز را افشا خواهد کرد. اینکه شبستری چه رابطه ای با زمین خواران بزرگ کشور دارد، مربوط به زمین های تصرف شده تحت اختیار بنیاد خیریه تبریز است که اتفاقا مبلغ ریالی آن به صندوق ذخایر ارزی جامعه روحانیت مبارز و شبستری واریز شده است.

یادآور می شود وبلاگ خواهان صلح طی دو سال گذشته به این پرونده ها اشاره کرده بود.

در این باره بخوانید؛ فساد اقتصادی متولیان بنياد خيريه مصلي تبريز

جريان احمد جنتي چگونه سيد رضا زواره اي را کشتند؛ زواره ای چرا رد صلاحیت شد؟

همچنین مطالب نام مستعارم رضا شریعتمدار را در اینترنت جستجو کنید.

سپتامبر 14, 2009

سعی احمدی نژاد برای تطمیع علمای مخالف

یکی از نمایندگان روحانی نزدیک به احمدی نژاد سعی دارد رضایت علمای مخالف را جلب کند.

به گزارش خواهان صلح، آیت الله ممدوحی نماینده مجلس خبرگان رهبری و از تهیه کنندگان بیانیه ساختگی مجلس خبرگان و از روحانیون نزدیک به احمدی نژاد که در ایام انتخابات از طرف وی مامور بود به هر طلبه مبلغ 500 هزار ریال برای جلب حمایت پرداخت کند، اخیرا از سوی احمدی نژاد برای بستن دهان آیت الله امجد استاد اخلاق مبلغی بصورت چک تراول تقدیم کرده که در پاسخ استاد امجد، پولها را به سمت وی پرتاب کرده و تاکید کرده: “پول مردم خوردن ندارد.”

سپتامبر 7, 2009

فساد اقتصادی متولیان بنياد خيريه مصلي تبريز

متولیان بنیاد خیریه مصلی تبریز اقدام به مصادره زمين هاي ملي به نفع جامعه روحانيت مبارز تهران کرده اند.به گزارش خواهان صلح، حجت الاسلام محسن مجتهد شبستري امام جمعه تبريز و عضو جامعه روحانيت مبارز تهران و حجت الاسلام موسي محمدي مسئول بنياد خيريه مصلي تبريز در زمان وزارت مسکن مهندس عبدالعلي زاده با تغيير کاربري زمين هاي ملي و مستثنيات تبريز و تفکيک اراضي زمين هاي مابين نمايشگاه بين المللي تبریز و شهرک باغميشه (به مساحت يک ميليون هکتار با پلاک هاي 1001 ، 1002 و… موسوم به شهرک مرزداران) با این انگيزه که قرار است بعد از تفکيک زمين های مذکور، آنها را میان بسيجيان توزيع کنند، نسبت به فروش متري بالاي 2 ميليون تومان به افراد، عملا دست به مصادره اموال ملي زده بدون اينکه قطعه اي به خانواده های بسيجي يا خانواده شهدا اهدا کنند. لازم به ذکر است وقتی اداره مسکن و شهرسازی تبریز با این اقدام مخالفت می کند، متولیان بنیاد خیریه با لابی موافقت عبدالعلی زاده وزیر مسکن و شهرسازی وقت را اخذ می کنند.

 

گفتنی است تمامي ماحصل فروش این زمین ها تا کنون به حساب جامعه روحانيت مبارز واريز شده تا در ايام مختلف از آن بهره برداري سياسي کنند. هم اينک گروهي از بسيجيان آذربايجان شرقي با تنظيم شکوائيه اي به مراجع ذي صلاح از جمله دفتر رهبري نظام خواستار تعيين تکليف مصادره زمين هاي ملي توسط بنياد خيريه مصلي تبريز با مسئوليت محسن مجتهد شبستري شده اند که در اثر اعمال نفوذ امام جمعه تبريز از تشکيل پرونده اين موضوع ممانعت بعمل آمده است.

سپتامبر 1, 2009

صدیقی؛ امام جمعه ای که نزد مادرش (مرحوم حاجیه خانم امجد) رفوزه شد

به تازگی همسر استاد امجد درگذشته است. خدا این بانوی دیندار را رحمت کند. زن سالخورده و با ایمانی بودند. از نظر سنی از استاد امجد هم بزرگتر بودند، شاید بیش از 80 سال سن داشتند و استاد از ایشان با کمال میل نگهداری می کرد. حاجیه خانم “امجد” همسر دوم استاد بودند. همسر اول استاد سال ها پیش به رحمت خدا رفته بود.
اما شاید برای خوانندگان این وبلاگ جالب باشد که بدانند، همسر آیت الله امجد که به تازگی درگذشته، چه کسی بوده اند، یا بهتر بگویم چه نسبتی با یکی از مقامات داشتند؟!
مرحوم خانم امجد مادر شیخ کاظم صدیقی بودند. نام صدیقی به این دلیل آشناست که حجت السلام والمسلمین شیخ کاظم صدیقی آخرین امام جمعه موقت تهران است.

اما رابطه فرزند و مادری تا  یکسال گذشته و تا روزی که شیخ صدیقی مسئولیت دادگاه انتظامی قضات رو برعهده گرفت، خوب بود اما بدلیل رفتارهای تندروانه و سیاسی مآب صدیقی و بدلیل حمایت های نادرست وی از احمدی نژاد میانه مادر و پسر شکرآب شده بود و مادر به نحوی او را از خود رانده بود.
استاد امجد هم هرچند هرگز نکته صریحی درباره شیخ کاظم نمی گفت، اما معتقد بودند که ظاهر و باطن وی یکی نیست. استاد هم میانه خوبی بعد از رفتار و موضع گیری های سیاسی شیخ صدیقی با وی نداشت.


موقعیتی بود تا مختصری درباره شیخ کاظم صدیقی بنویسم؛مدرس اخلاق در برنامه های صدا و سیما
استاد اخلاق و عرفان حوزه علميه قم
از خطبای مشهور تهران و سخنران ثابت مجالس مهديه تهران و هيات رزمندگان اسلام در تهران و ديگر شهرها
رياست دادگاه انتظامي قضات
و اخیرا امام جمعه موقت تهران، از 5 مرداد 1358 كه اولين نماز جمعه پس از انقلاب به امامت آيت الله سيدمحمود طالقاني اقامه شد تاكنون آيات منتظري، خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، موسوي اردبيلي، رباني‌املشي، مهدوي‌كني، طاهري خرم‌آبادي، يزدي، امامي كاشاني، جنتي و حجت السلام سيد احمد خاتمي امامت جمعه تهران را برعهده داشته‌اند و با صدور حكم آقای خامنه ای، چندی پیش، حجت‌الاسلام كاظم صديقي نيز در فهرست ائمه جمعه تهران قرار گرفت.

شیخ کاظم اوایل واقعا از مناصب دوری می کرد و به همین علت وجهه خوبی نزد مردم تهران یافت. پس از آن پایش به تلویزیون باز شد و به عنوان استاد اخلاق سخنرانی کرد. اما مثال “سر پیری!” وقتی پایش به قدرت باز شد براییش آنقدر شیرین بود که با صدیقی پیشین تا آنجا که می توانست فاصله گرفت. اینجا حرف استاد استناد پیدا کرد که؛ “ظاهر و باطن شیخ صدیقی یکی نیست!” یادآوری این نکته بد نیست که صدیقی به عنوان به اصطلاح استاد! اخلاقرای به احمدی نژاد را جهاد در راه خدا دانسته و تلویحا رای ندادن به وی را خروج از دین دانسته بود!

باز هم درگذشت بانوی محترم امجد را به استاد، خانواده، دوستان و آشنایان ایشان تسلیت گفته و برای آن مرحوم علو درجات را از خداوند منان خواستارم.

برای اطلاع عزیزان، مجلس ختم آن مرحوم  روز جمعه در مسجد ولی عصر (مسجد خوزستانیهای مقیم مرکز) واقع در خیابان خالد اسلامبولی، جنب پارک ساعی برگزار می شود.

آگوست 31, 2009

اختصاصی خواهان صلح؛ احمدی نژاد: این دعوای “آقا” و هاشمی است/مگر رهبری خودشان چقدر رای دارند؟

محمود احمدی نژاد گفت: درگیری های اخیر دعوای بین آقا و هاشمی است و به من ارتباطی ندارد.

به گزارش وبلاگ خواهان صلح به نقل از یکی از حاضرین در نشست، احمدی نژاد که هفته ی گذشته در جمع برخی از اعضای ستاد انتخاباتی خود سخن می گفت، با اشاره به به وجود آمدن درگیری در سطوح مختلف نظام گفت: این درگیری ها ربطی به من ندارد. این دعوایی است بین آقا و آقای هاشمی و آقا من را انداخته اند جلو!

او افزوده گفت: دعوا، دعوای من و هاشمی نیست، دعوای آقا و هاشمی است.

احمدی نژاد همچنین با اشاره به عزل وزارت اطلاعات بدون کسب نظر رهبری، گفته است: در مورد انتخاب وزرا و معاونینم، فقط من تصمیم می گیرم نه هیچ کس دیگر!

در این میان، یکی از اعضای ارشد ستاد انتخاباتی به احمدی نژاد می گوید: “رای بالای شما به دلیل حمایتهای رهبری، مراجع و ولایت پذیری تان بوده، که احمدی نژاد سخنان وی را قطع می کند و در پاسخ می گوید: “مگر رهبری خودشان چقدر رای دارند؟ مگر مراجع چقدر رای دارند؟ همه ی 24 میلیون به من رای دادند و آرا مال خودم بوده است، نه کسی دیگر! ما به کسی کار نداریم، مهم برای ما آقا (منظور امام زمان) است و ما از ایشان دستور می گیریم.”

آگوست 30, 2009

اختصاصی خواهان صلح؛ آیت الله خامنه ای از شرح جنایات کهریزک بر سر کوبید

کهریزک چرا و چگونه بسته شد؟
سه عامل تعطیلی کهریزک چه بودند؟
دستور آیت الله خامنه ای مبنی بر پیگیری جنایت کهریزک؟

سه عامل اصلی از جمله پیگیری اصولگرایان نزدیک به پدر محسن روح الامینی یکی از کشته شدگان حوادث اخیر که در بازداشتگاه کهریزک تحت شکنجه کشته شده بود، موجب شد که این کمپ با دستور مستقیم آیت الله خامنه ای رهبری نظام تعطیل شود. اما مرگ روح الامینی تنها علت تعطیلی داخائوی ایرانی نبود!

بعد از آزادی برخی بازداشت شدگان کهریزک و شرح بلایا از جانب برخی شاهدین و معتمدین در جلسه ای که رئیس سازمان بازرسی کل کشور در آن حضور داشت، حجت السلام مصطفی پورمحمدی بعد از تایید صحت اخبار فجایع، نامه ی صریح و محرمانه ای به رهبری نظام می نویسد و در آن ضمن آگاهی دادن از برخورد شنیع و غیرقانونی مامورین با بازداشت شدگان، خواستار تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و برخورد با مسئولین و مامورین خاطی می شود. نامه محرمانه مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور که در رسانه ها بدان اشاره ای نشد، موجب شد تا رهبری نظام به شدت تکان خورده و باور کند این سخنان فتنه دشمان و دروغ نیست.

سومین عامل که شاید مهمترین عامل باشد، شهادت یکی از زندانیان نزد آیت الله خامنه ای است. در اثنای ارسال نامه از سوی پورمحمدی به رهبری، شاهدی نیز روانه بیت رهبری می شود. این روزنامه نگار که در یکی از روزنامه های اصولگرا مشغول به کار بوده و هست (از بردن نام معذورم!) برای دادن شهادت نزد رهبری برده می شود. در بدو ورود و پس از سلام و احوال پرسی مرسوم بیت، این روزنامه نگار نمی نشیند. رهبری در حالی که انتظار پاسخی چنین را نداشت، با لبخند از وی می خواهد که راحت باشد و بنشیند که ناگهان روزنامه نگار می گوید به دلیل شکنجه هایی که در بازداشتگاه کهریزک شده قادر به نشستن بر روی زمین نیست. او سپس به شرح شکنجه ها از جمله برخوردهای شنیع و اهانت آمیز مامورین و مسئولین بازداشتگاه با خود می پردازد. رهبری در حین شنیدن مدام بر صورت خود سیلی می زند و وقتی جوان با سختی و به درخواست میزبانان علت عدم توانایی در نشستن مبنی بر تجاوز به وی با باتوم و شیشه نوشابه به دفعات مکرر را با اندوه فراوان می گوید، رهبری با دست محکم بر سر خود می کوبد.

آقای خامنه ای در آن جلسه چنان آشفته می شود که حالت عادی اش را از دست می دهد. گفت و گو با پدر محسن روح الامینی که از فک خورد شده و شکستگی های بدن فرزندش گفته بود، نامه مصطفی پورمحمدی و در همان زمان دیدار یکی از شاهدین برخورد شنیع مامورین و مسئولین کهریزک، موجب شد که آقای خامنه ای همان روز یعنی چهارم مردادماه دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کند. بازداشتگاه کهریزک دو روز بعد تعطیل می شود.

آقای خامنه ای همزمان دستوری مبنی بر پیگیری “جنایتی” (لفظی که خود ایشان به کار برده است) که روی داده است، می دهد. اما این بار برعکس 20 سال گذشته، مامور پیگیری حوادث را از عوامل سپاه انتخاب نمی کند! به موازات تعطیلی کهریزک، مصطفی پورمحمدی، علی لاریجانی، محسنی اژه ای و صادق لاریجانی در جریان قرار می گیرند تا بدون رسانه ای کردن ماجرا، دستور آقای خامنه ای ماجرا را پیگیری کنند.

عزل و انتصاب های دستگاه قضایی از جمله برکناری مرتضوی و دستور پیگیری حوادث توسط هیئت سه نفره حجج السلام خلفی، رئیسی و اژه ای که هر سه سبقه اطلاعات-امنیتی نیز دارند، زیر نظر مستقیم شیخ صادق لاریجانی ناشی از دستور رهبری مبنی بر پیگیری جنایات اخیر است.

یادآور می شود که آنچه در بالا آمده روایتی است از یک منبع موثق و شاهد. خواهان صلح، رهبری نظام را همچنان که دیگر مدیران کشوری و لشگری، مسئول نه تنها حوادث “جنایت” اخیر که وقایع 30 سال گذشته می داند.